عزيز دولت آبادى

623

سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي )

ساقىنامه : نسخهء آن چنان كه ذكر شد در كتابخانهء مجلس به شمارهء 1185 نستعليق سدهء 11 هست . ( فهرست مجلس ج 3 ، ص 662 ) آقاى گلچين معانى از نسخهء ديگرى هم به شرح زير ياد كرده است : ساقىنامهء وى منقولست از ديوان سه‌هزار بيتى مجذوب نسخهء دوست شاعر دانشمندم آقاى عبد العلى اديب برومند كه در زمان حيات شاعر ( 1072 ) به خط نستعليق محمد خان قزوينى كتابت شده ، داراى سرلوح زيبا و جداول به زر و شنگرف است و قطع آن 14 * 5 / 22 سانتيمتر است . ساقىنامهء مجذوب تبريزى چه پيچى درين عالم پيچ‌پيچ * كه خاليست از راحت و پر ز هيچ گره‌بسته‌اى داشت طفلى بدست * فكند از كف و در كمينش نشست روان طفل ديگر ربودش ز جا * چو بگشود در وى نبد جز هوا گره‌بسته دنيا و طفل آن دنيست * بگويش كه چيزى در آن بسته نيست فنا بر فنا ظاهرش را ببين * كجايى هنوز آخرش را ببين به تعليم يك گردش چشم يار * چها تا كند گردش روزگار همانست اين گنبد كج نهاد * كزو رفت تخت سليمان به باد همان منزلست اين بيابان تنگ * كه ره بست بر كيقباد و پشنگ فلك را همانست آن دست و زور * كه برد افسر از ايرج و سلم و تور همان به درين فتنه‌خيز فنا * كه با چشم ساقى شوى آشنا كند فارغ از غصّه زاهدت * مى و مطرب و ساقى و شاهدت بده ساقى آن كيمياى وجود * كه ظاهر كنم تا كدامست جود نه همّت همين سيم و زر دادنست * كه همّت به راه تو سردادنست * * * مگر كرد شاهى به وقت شكار * به سرمنزل ژنده‌پوشى گذار